
امیر روشنگر
از چندی به این سؤ؛ در فضای مجازی بحثی پیرامون هویت قومی میان کاربران شبکههای اجتتماعی و تعدادی از قلم بدستان و فرهنگیان بالا گرفته است. این جدال در نوع خود؛ سابقهی طولانی میان طرفهای درگیر در منازعهی قومی افغانستان دارد. ریشههای این جدالها به جنگهای ویرانگر داخلی افغانستان که میان گروههای مجاهدین و اسلامگرا در دهههای 60 و 70 بر میگردد. گروههای جهادی در آن زمان با حمایتهای بیرونی و داخلی و با استفاده از ابزارهای متعارف دینی، همدیگر را محکوم به کفر و خروج از دین میکردند. آنها با استفاده از معلومات اندک دینی و فکریشان، ساحت افکار دیگران را به چالش میکشیدند و در بستر افکار خودی، دیگران را مهدورالدم دانسته،خون و مال آنها را از نظر شرعی برای پیروانشان حلال اعلان میکردند. جدال اکثریت جریانهای سیاسی و فکری آن زمان؛ تلاش برای تثبیت حقانیت دینی و سیاسی بود. هرجریان معتقد بود که بستری فکری و حزبی که ایجاد کرده اند برای وصول به بهشت موعود و خیالی تعریف شده در ادیان آسمانی، نسبت به جریانی حریف، زمینه و بستری بیشتری فراهم میکند. از این جهت به خود و اعضای حزب شان اجازه میدادند تا دیگران را مرتد و بی دین معرفی نموده و احکام سختِ مجازات دینی را در مورد مرتدین بر آنها جاری نمایند.
دهها نمونهی نقض حقوق بشر در دوران جنگهای داخلی در نقاط مختلف افغانستان، بیانگر همین دعوای دینی_مذهبی است که در رأس آنها نخبگان دینی_سیاسی قرار دارند. در این میان؛ اما جدالهای این چنینی در بستری فکری جامعه هزارهی افغانستان، ریشه و منشأهای متفاوت دارد. سازمانهای سیاسی_دینی در هزارجات برای تأمین منافع سیاسی و حزبی شان، و با استفاده از تعاریف و برداشتهای سخت و سخیف اندیشههای شیعی، انسانهای بیگناهی زیادی را در کلیت جامعهی هزاره به مسلخ کشیده و صدها مجروح و کشته در این زمانی تاریک، بیانگر این مدعاست.
اکنون که نزدیک به سه دهه از این منازعاتِ خونین در افغانستان میگذرد، نخبگان فکری_فرهنگی با استفاده از تجارب گذشته و با توجه به سطح بینش و برداشت شان نسبت به این منازعات، به داوری نشسته اند. نفسِ برخورد انتقادی با قضایای این چنینی در کلیت خود میتواند، بخت ما را برای رسیدن به جامعهی مرفه و انسانی بیشتر کند. به قول کانت؛ جامعهی که در آن خرد نقاد و خودبنیاد وجود نداشته باشد آن جامعه به لحاظ فکری مرده است. بحث پیرامون منازعات گذشته در تاریخ سیاسی افغانستان میتواند روزنهی امیدی برای نسل جدید کشور که در شرایط خاص و با امکانات و امتیازات بیشتری زندگی میکنند، فراهم نماید. اما در این میان و باتوجه به ضرورت بحث، لازم است که نخبگان فکری و فرهنگی جامعه به دور از ملاحظات سیاسی، قومی، زبانی، فکری در مورد گذشتهی تاریخیشان اندیشیده و براساس دادههای جدیدِ امروزی تحلیلی و ارزیابی نمایند. اما آنچه تاکنون در این بحثهای برخواسته در شبکههای اجتماعی میان قلم بدستان ما کمرنگ است، عدم توجه به حساسیتهای جامعه نسبت به نهادها، نمادها، ساختارها و فرایندهای است که جامعه در طول این سالها به آن خو گرفته و نمیشود یک شبه آنها را نابود یا حداقل نفی کرد. این نهادها در ساختار و ظرفیتِ جامعه نفوذ کرده، بافتها و هنجارهای متوازن با خود را ایجاد کرده و برداشتها، نسبت به آنها انکشاف یافته و توأم با آن، حساسیتهای نیز شکل گرفته است. نخبگان ما ضرورت دارند تا گذشتهی شان را به خوبی مطالعه نمایند. آگاهی از وضعیت، زمینهی برای نقد منصفانه و داوری علمی فراهم میسازد.
بیشترین نقدهای که امروز نسبت به آدرسهای مختلف از سوی نخبگان فکری ما مطرح است، نشان میدهد که از گذشته و ساختاریهای تاریخی آن و همچنین از نهادها و نمادها، اطلاعاتِ چندانی ندارند. عدم آگاهی در موردِ موضوعی که مورد مناقشه است، میتواند بحث را به بیراهه ببرد. جامعهی امروزما؛ ضرورت به نقد دارد، اما نقد از خود زمینه، زیرساخت، اهداف و چوکاتی دارد که اگر در جریان بحث به آن توجه نشود، ممکن است نتایجی زیانباری برای طرفین داشته باشد. از مهمترین شاکلهی هربحثی، احترام به طرف یا طرفهای مورد بحث است که متاسفانه در مباحثی مطرح شده به آن توجه نمیشود. طرفها درجریان بحث به دشنام، افترا، تهمت و حتی توهین همدیگر میپردازند. این نشان میدهد که جامعهی ما و نحبگان فکری_فرهنگی ما، فاصلهی زیادی باساختارهای مدرنِ امروزی دارند. احترام به انسانیت؛ اولین شاخصهی حقوق بشر و برگرفته از کنوانسیونهای مربوط به آن است که کرامت انسانی را اصل غیرقابل تفکیک میداند. اما مدعیان حقوق بشر که در این بحثها ورود پیدا کرده اند؛ نهتنها به این اصول پایبند نیستند؛ بلکه عملا تمامی بنیادها و زیرساختهای فرهنگی جامعه را به تمسخر میگیرند. آنها با تأکید بر اینکه به اصول حقوق بشر معتقد اند و کوشش میکنند تا جامعه با این اصول آشنا شوند؛ در عینحال، نمادها و اصول اساسی حقوق بشر را خود نقض میکنند.
با توجه به این موارد و با درنظرداشت شرایطی نقد، لازم است که نخبگان به این موارد توجه نمایند:
1- باید طرفینِ بحث در جریان گفتگو و ارائه دلایل؛ کرامت انسانی، شخصیت فردی_اجتماعی، احترام به شعور عمومی جامعه و توجه به نمادها و نهادهای که در درون طیفها و گرایشهای مختلف ریشه داشته و از پایگاه فکری برخوردار بوده احترام بگذارد.
2- عدم داوری؛ از اصول اساسی نقد علمی عدم داوری نسبت به موضوع است. در جدالهای اکنون که میان روشنفکرانِ جامعه شکل گرفته، پیشداوری و نبود روحیهی نقادانه بر واقعیتهای تاریخی و علمی موضوع سایه افکنده است. منتقدان به جای ارائه دلایل و شواهد کافی نسبت به ریشههای منازعات در گذشته؛ به دنبالِ نفی و انکارِ کاراکترها و نمادهای اجتماعی_هویتی است که بخشِ یزرگی از جامعه و روحیه عمومی خواستار و همگام با آنها بوده و هویتِ اجتماعیشان در آن دائره تعریف و بازاندیشی میشود. اگر نقد و مباحثِ پیرامون آن؛ نتواند مسیرهای مثبت برای بازاندیشی تعاریف گذشته، تخلفات اجتماعی_سیاسی و میکانیزمهای پیرامون آن را باز کند، به صورت حتم میتوان گفت که مسیری پیش روی این نقدها؛ انحراف از هنجارهای انسانی و ارزشهای مهم بشری بوده و به افترا و هتک حرمت می انجامد.
3- برخورداری از زیرساخت علمی و فکری؛ در کنار موارد متذکره، چون بحث در محیط و بستری اکادمیک میان نخبگان فکری و علمی مطرح گردیده است، از لازمهی آن این است؛ که طرفین به اصول و بافتهای تئوریکِ موضوع نیز توجه داشته و دلایل شانرا در بسترهای تئوریک توضیح دهند. آنچه در جدالِ اکنون، به آن توجه نمیشود، اصول علمی و اکادمیک است. وقتی بحث در محیطِ غیرعلمی و سازمانی مطرح میگردد، طبیعتا و قهرا به بیراهه رفته و به افترا و تهمتهای ناروا و دربرخی موارد ناصواب میانجامد. طرفهای درگیر در بحثِ اکنون، بیشتر رجزخوانی از نمادها و بنیادهای شان دارند تا بحث علمی و منطقی.
4- ارائه دلایل و شواهد تاریخی معتبر مطابق به استانداردهای علمی و اکادمیک، در بحثهای مطروحه؛ اسناد و مدارک معتبر برای نفی و یا اثبات ادعا از سوی طرفین ارائه نمیشود. این نشان میدهد که نخبگان، یا به مباحث تاریخی آگاهی کمتر دارند و یا اینکه عمدا در تلاش برای منحرف ساختن مسیرهای مؤثر جهت رسیدن به نتایج ملموس است. هرچه باشد نشان از این دارد که ظرفیت جامعهی ما برای پیمودن و رسیدن به بسترهای مناسبِ طرح مباحثی گذشته در حافظهی جمعی جامعه؛ هنوز نوپا و در ابتدای راه قرار دارد.
