
طاهره فرزاد
پس از روی کار آمدن حکومت طالبان در سال 2021، این گروه، همواره از امنیت ظاهری در افغانستان سخن گفته و معقتد هستند که کشور بهثبات واقعی رسیده است. از نظر طالب، امنیت به معنی محدود بهکار میرود. امنیتِ طالبانی تنها بهنبود جنگ مسلحانه مفهوم و زمینه پیدا میکند. از این منظرگاه، حکومت طالبان با سرکوب، فشار، حذف و تهدیدِ اقشار مختلف جامعه بهثبات نسبی دستیافته است. امنیت در بستر امروزی روابط بینالملل، مفهوم انکشاف یافته و چند لایه بوده که در قالبها و گونههای متنوعِ مفهومی و تئوریکی قابل فهم و استنباط است. در تعریف جدید امنیت؛ امنیت روانی،امنیت اجتماعی، امنیت اقتصادی، امنیت سیاسی، امنیت فرهنگی، قابل تعمیم بوده که در حکومت طالبان جایگاهی ندارد. اکنون کشور؛ مکانی ناامن برای اقلیتهای قومی و مذهبی بوده و نمونهی آشکار آن حذف و سرکوب سیستماتیک هزارهها میباشد. جایی که کسی اعتراض نمیتواند یا هم اگر اعتراض کند با مرگ روبهرو شده و از طرفی؛ با حضور طالبان، کشوری بنام افغانستان از حافظه جامعه بینالمللی پاک شده است.
همچنین وضعیت حالحاضر دختران و زنان نشان میدهد که امنیت واقعی در افغانستان وجود ندارد. وقتی زن نمیتواند آزادانه در خیابان راه برود و دختر اجازهی رفتن به مکتب را ندارد، چگونه میتوان ادعای امنیت کرد؟ از سالهای طولانی همواره متاسفانه شاهد برخورد دوگانهی حکومتها در افغانستان نسبت به اقلیتهای قومی هستیم. به صورت کلی قبل از حکومت جمهوریت در ادوار مختلف تاریخی و پس از فروپاشی آن در حکومت طالبان. در زمان جمهوریت برخی حلقات در درون حکومت، به بهانهی جنگیدن با دولت و نیروهای ناتو به رهبری ایالات متحده آمریکا، بیشترین حملهها را در ساحات هزارهنشین رهبری و مدیریت نمودند که در پی این حملات صدها کودک، زن، مرد پیر و جوان کشته و زخمی گردیدند. نمونههای زیادی از این دست حملات در مراکز مختلف آموزشی، ورزشی، فرهنگی و سیاسی وجود دارد که تلفات سهمگین نیز داشته است.
هزارهها به لحاظ بافتفکری نسبت به سایر اقوام ساکن در افغانستان، بیشتر به مدرنیته علاقه نشان دادهاند. بستر فکری و ایدئولوژیکی هزارهها برای باروری و تولید اندیشههای مختلف و گاها متناقض، در سایهی حضور نیروهای خارجی و دولتِ مورد حمایت آمریکا، زمینه را برای ورود مباحث جدیدی چون: حقوق شهروندی، آزادی مطبوعات، تشکیل کتلههای مدنی و فرهنگی، حمایت از انتخابات، حضور و مشارکت در تصمیمگیریهای سیاسی، تشکیل دولت از طریق قرارداد عمومی مورد توافق تمامی جریانهای اجتماعی…، باز نموده و هزارهها در قالبهای گوناگون از روندهای جدید حمایت کردند. حمایت هزارهها از نظام دموکراتیک در افغانستان اما برای این قوم، هزینههای سنگینی از جمله؛ حذف، سرکوب، انفجار و کشتارهای جمعی را در پی داشته که میتوان از اینها بهعنوان پیامدهای حمایت ساختاری قوم هزاره در افغانستان از نظام دموکراتیک یاد نمود. هرچند نظامهای دموکراتیک در افغانستان به معنی واقعی کلمه هرگز شکل نگرفت؛ با آنهم هزارهها بهدنبال نسبیتسازی روندهای جدید با ذهنیت سنتی جامعه خویش بود که با گرفتن دوبارهی قدرت توسط گروه طالبان آنهم نابود گردید. آشکارترین نمونهی جنایت علیه هزارهها، حادثه انفجار کورس کوثر دانش و مکتب سیدالشهدا در غرب کابل است که در آنها هیچ خارجی و افراد نظامی حضور نداشتند. در این مکانها فقط کودکان و نوجوانانی بود که خون هزاره در رگهایشان جریان داشت و با حملههای سیستماتیک از درون دولت جانهای شیرین شان را از دست دادند.
بههر تقدیر؛ افغانستان به هر سمت و سویی که برود، چه امینت واقعی داشته باشد و یا هم در وضعیت کنونی باشد، تبعیض علیه هزارهها وجود خواهد داشت؛ مگر اینکه نسلکشی هزارهها در نهادهای معتبر بینالمللی از جمله سازمان ملل متحد بهرسمیت شناخته شود. امروز ما میبینیم که گروه طالبان از آزادی حرف میزنند و معتقد اند که افغانستان از اشغال نیروهای بیگانه رهایی یافته و مستقل است؛ در حالیکه در سایهی حکومت این گروه هیچ صدای انتقادی به رسمیت شناخته نشده؛ بلکه حذف و سرکوب نیز میگردد، اکنون نهتنها آزادی در جغرافیای بهنام افغانستان وجود ندارد بلکه تحجر و بربریت نیز در این سرزمین حکم فرماست.
بلی در افغانستان آزادی و امنیت وجود دارد اما نه برای همهی مردم؛ بلکه برای یک قشر خاص جامعه که به افغانستان به چشم یک کشور یا مادر وطن نمیبیند؛ بلکه افغانستان را سرزمینی برای چور و چپاول خود میبیند و تنها هدفی که دارند پرکردن جیبهای شان و انتقال سرمایهها از افغانستان در بیرون از کشور میباشند. بهباور برخی کارشناسان این وضعیت دوامدار نخواهد بود و ما یکبار دیگر شاهد فروپاشی افغانستان خواهیم بود؛ اما این فروباشی عمومی خواهد بود که ویرانگی آن دامن تمام شهروندان افغانستان را خواهد گرفت. با این همه دست به دستشدن قدرت، هزارهها از نسلکشی فرار نتوانسته و نمیتواند. سالهاست که هزارهها در تبعیض و محرومیت بهسر برده است، درد و رنج خود را مثل کولهباری در پشت خود بسته و برای آیندهی بهتر کوشش میکند. اما اکنون داستان متفاوت است و هزاره بودن فقط در سرزمینی بنام افغانستان جرم است؛ نه در جهان. در جهان اول هزاره خودشان را نشان داده است که مردمان با فرهنگ و استوار بر خط علمودانش است. اما متاسفانه کسی یا نهادی نیست که صدای هزارههای افغانستان را فریاد بزند تا در گوش جهانیان برسد. همچنین بعد از فروپاشی جمهوریت و اعلام حکومت توسط گروه طالبان چه چیزی بر سر مردم هزاره آمده است؟ در دوران جمهوریت نسلکشی هزارهها با برنامهریزی و همکاری دولت افغانستان صورت میگرفت. اشرف غنی رئیس جمهور با چند تن از چهرههای سیاسی در ارگ تسلیت عرض میکرد و به هزارهها بهعنوان یک کتلهی مورد تهدید از سوی گروهای افراطگرا هرگز برخورد مناسب صورت نگرفت. داغ و درد جوانانی که در کورس و مکتب جانهای شیرین شان را از دست دادهاند در دل هزاران پدر و مادر هزاره باقی مانده، نهتنها مجرمان این جنایتها محاکمه نشدند؛ بلکه بخشیده شده و آزادانه برای فعالیتهایشان در داخل افغانستان برنامهریزی میکردند.
براساس تجربهی تاریخی دولتهای افغانستان در ادوار مختلف برای حذف هزارهها در افغانستان تلاش کردهاند. ما امروز شاهد نمونههای ظلم طالبان در منطقههای هزارهنشین هستیم که مردم هزاره را مجبور به ترک خانه و زمینهایشان میکند. نمونههای زیادی از درگیری کوچیها با زمینداران هزاره در ارزگان، بهسود، دایکندی و بامیان وجود دارد که بدون محاکمه یا بررسی درگیریها، نهادهای محلی گروه طالبان هزاره ها را با جریمههای سنگین مجبور به ترک زادگاهشان کرده است. نهادها و مقامات محلی گروه طالبان با نیرنگ و تهدید هزارهها را وادار به تسلیمنمودن اسلحه، پول و داراییهای موجود نموده و اگر کسی مقاومت کند، با شکنجه و زندان مجازات میشود. ماجرا اما در اینجا ختم نمیشود، در این اواخر ما شاهد قتلهای هستیم که در جریان این درگیریها اتفاق افتاده است. برخی از درگیریها توسط کوچیها یا افراد گروه طالبان بوده است. در تازهترین مورد، کوچیها بهکمک افراد گروه طالبان در دایکندی جوان دوازده ساله را تیرباران کردند.
یک زن در دایکندی ادعا کرده است که شوهرش با چندتن از کوچیها درگیر شده است و بعد به طالبان عریضه نوشته کرده است و افراد طالبان نهتنها که علت درگیری آنها را بررسی نکرده بلکه، شوهرش را به پرداخت ده میل اسلحه و سهصد ضربه شلاق محکوم کرده است. براساس ادعای این زن، طالبان فرزند دوازده سالهش را از کوه بازداشت کرده و وادار به تسلیمشدن نموده است. پسر دوازده ساله در راه برگشت از چنگ طالبان فرار میکند و به گفتهی مادرش طالبان دو شاجور گلوله بر فرزند دوازده سالهش شلیک کرده و از پسرش دیگر خبری در دست نیست. طالبان به پدر خانواده اطلاع میدهد که هرچی زودتر ده میل اسلحه را تحویل بدهد؛ در غیر اینصورت تمام خانواده وی کشته میشوند و داراییهای او نیز مصادره خواهد شد. پس از شکنجه و ترس از گروه طالبان این خانواده مجبور به ترک زادگاهشان شده و راهی مهاجرت گردیده است.
